سپهر |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
اقامت با برکت رمضان
به نام او
کسی چه میدونست؟اوّلین ماه رمضون محمّد در رومانی اوّلین ماه رمضون بودن
طولانی مدّتش هم باشه.کالج زبان رومانیایی و بعد دکترا....چه در سر پژوهشگر
ایرانی و سرمای شمال غرب خورده و باعث بالندگی خود و دیگران شده بود عبور
می کرد؟به ویژه که روزه ش هم افطار نمیشد تا تکلیف الهی و مظلومیّتش در دل
شهر بخارست بیشتر چاشنی بخوره!
بازرس مولدوان خونه بود و هولیا تنهایی به استقبال اومده بود.گل از گلش باز
بود و چهرش سفید تر بود درست مثل مواقع اصلاح کردنهای محمّد با بالا دادن
موها و جین پوشیدن و نرم خندیدن.هولیا هم تافت زده بود و با لباس ورزشی
تل سبز اومده بود.روزه یه جوری به محمّد ضعف داده بود که کاملا سرپا باشه
و گرسنش نشه و و فقط مهربون تر بشه.
اینبار هولیا محمّدو خونه خودش برد که از قبل برای اقامت دانشجویی محمّد
آماده شده بود.این بار خونه کمیسرو نمیدید ولی درون پایتخت رومانی اوّلین
بار بود که با هولیا خیابان گردی میکرد.به منزل رسیدن.محمّد محو منزل بود
که هولیا گفت:لذّتو برای شب بذار باید بریم.
محمّد هاج و واج راه افتاد.فهمید که بودن در رمضان در رومانی که با اون افتتاح
شده باید خودش هم با افطار افتتاح بشه.فرش های مسجد سبز بودن.صف
نماز مث سفره ها یکدست بود.هولیا روسری بنفشی به سر کرد.محمّد هم
وضو گرفت.هولیا دوست داشت بیشتر و بیشتر طعم این معصومّیت رو بچشه
و روحش فلسفه اینو.
گفته شد"افتتاح".جمعی شیعیان جمهوری آذربایجان اومدن و که با همکاری
مسجد دعای افتتاح بخونن.محمّد خودشو معرّفی کرد که تا این حسن تصادف
جالب تر شه چون دعای افتتاح رو کمی خوند و با غمی شیرین در حالی که
هولیا اونورشیر گرمی در دستش بود پشت میکروفن خوند:
خدایا ما نبودن پیامبرمان و غیبت ولی خود و شدّت فتنه ها را به تو شکایت
می آوریم.
هولیا میخواست به محمّد بگه یکی از نفیس ترین کتب درباره پیامبر اسلام
توسّط یک نویسنده رومانیایی به نام"کنستان ویرژیل گئورگیو" نوشته شده
و عنوان اون اینه:«محمّد پیامبری که باید از نو شناخت"!!!
نویسنده پس از روی کار اومدن رژیم کمونیستی در رومانی ترک وطن کرد و
به فرانسه رفت.اون در وزارت امور خارجه رومانی کار میکرد.درگذشتش هم
سال 1992 بود.
مرحله گرفتار کردن بعدی محمّد این بود که هولیا میخواست بپرسه که توچرا
همنام پیامبرت هستی؟اسم و رسم باهمو میخوام ببینم که میبینم.
| لینک | ۱۳٩٠/٦/۳ - سید سپهر سیدزمانی |

