پرتغال پرتقالی   

به نام او

به خدا خیلی دلم میخواد بنویسم از هر چی تو جسم و روح صاحب نمرده من پیدا

میشه مخصوصا که سیاسی خون هستم خیلی دلم میخواد علایقمو بریزم وسط

تا پل ارتباطمو با دوستان کامل بسازم.یعنی اینکه هم کامل برقرار بشه و هم دائم

تا ته بره یکی نزنه نصفشو بریزه.

 

یکی از کارای ما سیاسی خون ها شناخت کشورهای دنیا و مردمشون و نحوه ارتباط

همدیگه باهمه و نحوه دوستی.این دوتا رو تفکیک می کنم چون ارتباط لزوما دوستی

نیست.چرا نیست بخونین تا منظور کنونی و نهاییمو بفهمین.

چند روزیه به یه کشور میوه ای فکر می کنم.از استعمار گران پیر و پیشکسوت دنیای

قدیم و البته معاصر که به ما هم مشت و لگدهایی زد.همیشه رنگ اون سرزمین رو

نارنجی میدیدم.این یه ور قضیه و طرف دیگه اینکه اسم میوه ای که شکل این کشوره

تو بعضی زبونها معنای همین رنگ رو میده و شاید از همین میوه گرفتن.چه لطافتی

به خرج دادمنیشخند

 

بله حرفم از پرتغال است.کشوری که رمز و رازهای مهم و نیم مهم سیاسی و تاریخی

و البته توریستی و زبانی و دینی رو در خودش داره.علاقه به پرتغال و زبان پرتغالی در

حالیکه یک کلمه هم ازش نمیدونستم از اوایل یازده سالگیم برام بود.از اون که بچه تر

بودم پرچم رنگارنگ و خوشرنگ پرتغال روحمو حال میاورد و البته مزه شربت ترش و

شیرین پرتقالی در ذهنم و شاید دهن مبارک سرازیر میشد.

 

به طور حرفه ای از صبح 29 فروردین 1379 که دو روز هم از عاشورا گذشته بود درحالی

که شب قبلش نصفه شبی منو به خاطر بیماری به درمونگاه برده بودند و صبحش هم

در بستر بیماری بودم پرتغال شناسی برام شروع شد. پدرم کتاب سبز پرتغال رو بهم داد

 که برام خریده بود.مطلبی که بیش از همه دوست داشتم بخونم و هم به میزان صفحات

قابل توجه و هم مطالب خوب درش بود موضع در قبال جنگ ایران و عراق بود.از اونجا هم

بود که اسم مغز بزرگ سیاسی پرتغال و مرد شناخته شده اروپا،رئیس جمهور اسبق

پرتغال پرزیدنت"ماریو سوارش"آشنای من شد.سالی که ایشون به ریاست جمهوری

پرتغال رسید من متولد شدم.

 

پرتغال در طول جنگ تحمیلی به هر دو طرف درگیر اسلحه فروخت که البته در مرحله ای

نسبت به ایران چربید.سیاستمداران پرتغالی مواضع و عملکردهای ضد و نقیضی در

قبال جنگ داشتند و البته سعی در بی طرفی نیز میکردند.رای دادن همواره علیه ایران

در مجامع جهانی و شرکت در تحریم اقتصادی وگاهی سکوت در برابر جنایات بعثیون

و خواستار شدن پایان جنگ از طرق مسالمت آمیز و ستودن پذیرش قطعنامه از سوی

ایران و تاریخی خواندن آن از جمله این مواضع و عملکردهاست.دلیل تناقضات اختلافات

درونی و سیاسی و تغییر دولتها بود.

 

منویات من از این مطلب این بود که میل دلمو با یه میل دیگه دلم که خواستی بزرگ

و پرارزش هست یعنی صلح و دوستی پیوند بزنم.اسم خیلی کشورها که کشورهای

جالبی هستن در سیاست خارجی ما دیده نمیشه و سالی یه بار هم اسمشون

نمیاد.در صورتی که پتانسیل هایی وجود داره که در کنار رابطه با کشورهای قدرتمند

و صنعتی و غیره رابطه با اینها هم از نظر سیاسی یه چاشنی و هم از نظر فرهنگی

یه رابطه گرم میتونه باشه و چرا از نظر سیاسی هم مثل کشورهای قدرتمند و متحد

نشه قرار داد تا هم فرصت شغلی اجاد بشه و هم مث درسای معدل بیار اثرگذاری

در سیاست خارجی رو بالا ببره.پرتغال یکی از بهترین اونها از نظر منه.چرا انجمنی

درباره دوستی ایران و پرتغال نیست؟سفرهای سیاسی و فرهنگ کمه؟مردم هم

کم میدونن؟

 

امیدواره هرچه زودتر جامه عمل پوشونده بشه.

لینک